سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

711

تاريخ ايران ( فارسى )

اشتغال به امر نبوت 613 - 614 ميلادى بين 613 و 614 ميلادى يعنى سال چهل و چهارم زندگانى پيغمبر بود كه اعلام نمود او يكنفر پيغمبرى است صاحب وحى و الهام كه از جانب خدا بر عرب مبعوث گرديده است . پيروان او هرچند خيلى كم ولى به صحت عمل و زهد و تقوى معروف بوده‌اند . در ميان آنها يكى پسر عمش على بن ابو طالب و ديگرى خديجه زوجه‌اش و زيد پسرخوانده وى بود . مهمتر از همه ابو بكر بود كه يكى از قريش و صاحب ثروت ، علاوه از حيث صفات و سجاياى شخصى مقام بلندى را دارا بوده است . اشخاص ديگرى هم كه بعدا ايمان آوردند عبارت هستند از : سعد ، عثمان و عبد الرحمن و مخصوصا عبد الرحمن چهار نفر ديگر را با خودش داخل در اسلام نمود ، تا بعد از سه يا چهار سال كه از تاريخ بعثت گذشت و او هم در اينميانه مرتبا بدعوت و تبليغ ميپرداخت يكعده پيروانى بالغ بر چهل نفر اطرافش گردآمدند كه همگى داراى ايمان قلبى بوده و مقدرات خود را بدست وى سپرده بودند ، اما هموطنانش كه او را از ابتداى طفوليت ديده و مىشناختند چندان اعتنائى بكلمات او نكرده و مطالبش را به نظر حقارت تلقى ميكردند ، البته انتظارى هم غير از اين نبوده است ، ولى در آخر بملاحظهء تماسى كه بكعبه داشتند اين حس بىاعتنائى مبدل بعداوت و خصومت علنى گرديد و بالاخره شروع به تعقيب پيغمبر نمودند . همين تعقيب سبب گرديد كه مردم به تعليمات پيغمبر كه در تحت حفاظت عمويش ابو طالب بود بيشتر اقبال كنند . اگرچه پيروان آن حضرت كه حافظ و نگهبانى نداشتند بعضى را زندانى و دستهء را ميان آفتاب سوزان نگاه داشته و با بقيه بغايت بدرفتارى مىكردند . جلاى وطن موقتى به طرف حبشه 615 ميلادى شكنجه و آزار پيروان پيغمبر بدرجه‌اى سخت شده و منظرهء آن به حدى هولناك گرديد كه به آنها اجازه داده شد كه به حبشه هجرت نموده در نزد پادشاه حبشه كه نصرانى بود پناهگاهى موقتا تحصيل كنند . اين بود كه در تاريخ فوق هيئتى مركب از يازده تن به بندر شيبه نزديك جده فرار نموده و از آنجا سالما وارد افريقا شدند . اين ملاقات تاريخى كه